تبلیغات
مثل ابرها - رسم ماندن...
سه شنبه 14 آذر 1391

رسم ماندن...

   نوشته شده توسط: سجاد ابراهیمی    

به لطف خدا و با کمک یکی از مخاطبین عزیز، شاعر این شعر زیبا رو پیدا کردم: جناب آقای شکارسری.

به میدان چه می شد که بی سر بمانم؟

همانطور تا صبح محشر بمانم

چه کردم که زخمی به نامم نیفتاد؟

و ماندم که در عاشقی در بمانم

از آن آسمانها فقط قسمتم شد

که در سوگ سرخ کبوتر بمانم

نمی دید چشمم به کابوس حتی

که روزی چنین بی برادر بمانم

و حالا که ماندم خدایا کمک کن

در این دشت سوزان ابوذر بمانم


جلیانی
دوشنبه 20 آذر 1391 03:46 ب.ظ
سلام نه اتفاقا وقتی بهشون گفتم شعر میگید ازتون دعوت كردن توی جشنواره حضور داشته باشید وشعرتون رو درحضور شاعران بخونید
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام ممنون از شما و اونا... اگه خدا بخواد میام. البته بیشتر بهانه ای است برای دیدن شما...
جلیانی
شنبه 18 آذر 1391 07:54 ب.ظ
سلام قابل شما رو نداشت میتونم یه خواهش کنم اگر میشه یه شعر درمورد عاشورا یامحرم تا بیست وسوم بگیدبرای شرکت درمسابقه میخوام
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام جلیانی!
چشم اگه خدا بخواد میگم...تقلب نباشه یه وقت! به اسم خودم دیگه؟!
جلیانی
جمعه 17 آذر 1391 09:54 ب.ظ
سلام حمیدرضا شکار سری
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام سلام سلام.
دستتون واقعا درد نکنه. خیلی زیاد دنبال شاعر این شعر گشتم.این شعر واقعا اوج کار یک شاعر هست. به آقای شکارسری میاد که همچین شعری رو گفته باشه. همیشه و هر کجا به من میگن یه شعر بخون، من هم این شعر رو میخونم چون به نظرم تا حالا زیباتر از اون رو نشنیدم_حداقل در موضوع خودش_و برای هرکس هم خوندم به وجد اومده. یک بار برای مدیر مدرسه مون خوندم، اینقدر خوشش اومد که یکی از مسئولین رو صدا زد و گفت برای اون هم بخون... خلاصه که صد آفرین بر کسی که شاعر این شعر رو پیدا کرد. آفرین ...آفرین ...آفرین...
عــارفـه
جمعه 17 آذر 1391 06:30 ب.ظ
منــم نمـیـدونــم!!
m.s
جمعه 17 آذر 1391 10:35 ق.ظ
من هم شاعر این شعر را نمی شناسم.
: )
پاسخ سجاد ابراهیمی : آفرین به تو...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.