جمعه 9 تیر 1391

رفتی ولی...

   نوشته شده توسط: سجاد ابراهیمی    

 این شعر رو در تیر ماه سرودم:

رفتی ولی با خود نبردی خاطراتت را           گفتی که بردار از نگاهم چشم ماتت را

 

دل در خدا بستی دلم را با خودت بردی        وقتی که بر میچیدی از دنیا بساطت را 

 

بتخانه را سوزاندی و از کفر بر گشتم          پوشاندی اما  کعبه ات را سومناتت را 

 

یکروز میگفتی که دریا نوح می خواهد        یادت می آید قصه ی اهل نجاتت را؟    

 

کشتی مرا معلوم شد بیهوده نوشاندی       در ظلمت شب تا سحر آب حیاتت را ... 

 

بی تو شبی در انزوای شهر خواهم مرد       بس که چشیدم تلخی زهر شماتت را ...

 

   



m.s
سه شنبه 14 شهریور 1391 06:54 ق.ظ
سلام
اینجا چه قشنگ شده
گوشیم سوخته که سراغتو نمی گیرم
می خواستم ببینم میای یا نه که گوشیم سوخت

لطف کن این کامنتا رو پاک کن
مشیر به اوصاف و اشخاصی است که نشاید.
m.s
پنجشنبه 5 مرداد 1391 10:02 ق.ظ
بح بح! آقا سجاد
بالاخره توفیق شد به درگاه مجازی حضرت آقا ورود کنیم و به محضر عنور جناب مستطاب ـ شعشع الله فیه ـ شرفیاب بشیم..
مدتی است از حضرات مسئولین اذن دخول می گیریم و ضجه موره می زنیم تا مگر جوازی پیدا کنیم بر آمدن روی خطوط شبکه ی پهناور جهانی.. قانون نوشته اند و بر منبر ابلاغ کرده اند که آمدن روی خطوط این شبکه با اهداف عالیه ی مدرسه تناقض داشته، و هیچ الاغی حق استفاده از این آلات را نداشته، ندارد، و نخواهد داشت.. ستم است جان شازده.. لیک از رنج روزگار حرف ما دیگر قدر یونجه گاو هم نمی ارزد، یاران جمله گم و گور گشته اند و هر کس به گوشه ای بهر کاری دنبال آب و نان و کام خزیده و سر در لاک خویش فروبرده و باقی ماجرا، عده ای هم بهر عیّاشی و بطّالی ترک درس و بحث گفته و لیل و نهار پی الواتی.. (یادش بخیرجوانک یالغوز!).. از همین رو شوکت و دولت ما به کلی پاره شده، حرفمان خریدار ندارد.. هر چقدر بیشتر فک می زنیم باب سازشکاری گشادتر گشته و دستمان با آن ها در یک کاسه فروتر می رود.. قاصد ما به شیخ گفته: تناقضی که شما می گویید از احکام حقیقیات است و جاری کردنش در اعتباریات ـ کما نحن فیه ـ از خِلط دماغ هم غلیظ تر!! جواب شنیده که: نبسته ای حاج آقا! منطقت را نبستی! سه بار از روی مقدمه ی مقاله ی هفت تقریر کن بیاور!
القصه رشته ی رابطه ی ما با مواهب فرنگ به کلی قطع شده.. اما دور از محضر شما یکی از آن الاغ های فوق الذکر در حجره داریم که به زن ناشزه می ماند، قدر یک پلانگتون هم به قوانین مدونه ی این خراب شده تمکین نمی کند.. پسره ی نوکیسه.. تا دیروز چلغوز را عوض تافتون می گرفت، امروز بیانیه ی سیاسی برای عمه اش می دهد!! از سحر تا افطار توی فیس بوک سگ چرخ می زند، حسابی کر و کورش کرده، اُرد و اطوارش هم می ماند برای ما.. خلاصه از برکت وایمکس همین مردیکه ی هونگ است که الان با جناب، فک می زنیم..
پاسخ سجاد ابراهیمی : السلام علی رب النوع نوم!!وعلی من التبعک!
یاللعحب که پس از چند و اندی دل را به سلام و کلام خویش خوش داشتی و موجبات مسرت یاران قدیم فراهم آوردی و جان را که از جور ندیمان بی وفا و مروت به جان آمده بود به شرف قدوم خود روح افزودی.ای دریغا که حضرات مسئول همچنان بر اریکه ی ظلمت آگین ظلم تکیه دارند و این همه نبود مگر به دلیل تفرقه ی همراهان و همگنان که یک به یک زره از تن شکم باره شان به در آورده سنگر به حکام مدرسه ی تزویر و ریا واگزاردند.و حال لشکر مقابل از هیچ بی مروتی فروگزار نخواهد کرد چنان که سگها را گشوده اند و سنگها را بسته و اجازه ی ورود به درگاه مجازی را هم حتی نداده اند.و ای وای برما که سر به جیب مراقبت فرو بردیم و در بحر مکاشفت مستغرق شدیم و از دزد خانگی غافل بودیم....به امید نصرتی دوباره و جمع شورانگیز یاران همدل...یا حق.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات