تبلیغات
مثل ابرها - رفتی ولی...
جمعه 9 تیر 1391

رفتی ولی...

   نوشته شده توسط: سجاد ابراهیمی    

 این شعر رو در تیر ماه سرودم:

رفتی ولی با خود نبردی خاطراتت را           گفتی که بردار از نگاهم چشم ماتت را

 

دل در خدا بستی دلم را با خودت بردی        وقتی که بر میچیدی از دنیا بساطت را 

 

بتخانه را سوزاندی و از کفر بر گشتم          پوشاندی اما  کعبه ات را سومناتت را 

 

یکروز میگفتی که دریا نوح می خواهد        یادت می آید قصه ی اهل نجاتت را؟    

 

کشتی مرا معلوم شد بیهوده نوشاندی       در ظلمت شب تا سحر آب حیاتت را ... 

 

بی تو شبی در انزوای شهر خواهم مرد       بس که چشیدم تلخی زهر شماتت را ...

 

   



هیچکس
شنبه 17 فروردین 1392 08:56 ب.ظ
بسیارعالی/ فوق العاده/ نمی دونم دیگه چی بگم
استاد
sin
یکشنبه 17 دی 1391 07:00 ق.ظ
سلام برسجادخودم شعرات فوق العاده بودالبته دوت دارم متنم بنویسی وبه نظرم تووبت جای یه سری چیزا خالیه دوست دارم موفق باشی
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام ممنون از لطفت... دیگه حالی برای متن های دیگه نیست...
پایگاه رسمی مؤسسه فرهنگی دیده بان
سه شنبه 16 آبان 1391 10:46 ب.ظ
باسلام
این مطلب شما جهت استفاده دیگران در پایگاه رسمی مؤسسه فرهنگی دیده بان منتشر شد
شما نیز میتوانید باگذاشتن پیوند این پایگاه در پیوند های خود،قدمی در راه اعتلای فرهنگ اسلامی بردارید
یاعلی
m.s
سه شنبه 14 شهریور 1391 05:54 ق.ظ
سلام
اینجا چه قشنگ شده
گوشیم سوخته که سراغتو نمی گیرم
می خواستم ببینم میای یا نه که گوشیم سوخت

لطف کن این کامنتا رو پاک کن
مشیر به اوصاف و اشخاصی است که نشاید.
حمید
سه شنبه 31 مرداد 1391 12:14 ق.ظ
درود برتو درود
آقا ما که در باب شعر نظر نمی تونیم بدیم ولی عزیز دلم برادرم رفیق قدیمی از شعر عبور کن و به بالاتر از شعر برو تا از این چشمه ی چوشانی که در وجود توست مزارع زیادی آبیاری شوند(البته شعرم حفظ کن) این یهترین چیزی بود که می توانستم به عنوان یک دوست به مناسبت عیدفطر تقدیمت کنم.یا علی.
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام به تو!
ما که چشمه ی جوشانی نداریم و شما زیادی لطف دارید. اگر هم شما چشمه ای می بینید من مطمئنم باهاش مزرعه ای رو نمیشه آبیاری کرد...احتمال داره مسموم باشه.میدونی که افکار التقاطی و اینا دیگه...
m.s
پنجشنبه 5 مرداد 1391 09:02 ق.ظ
در مورد شعرها باید بگویم باریک (ای: بارک الله فیک).. حظ کردیم جان جدت کوروش.. در فن شریف وبلاگ نویسی، پیوند دادن و گرفتن خیلی مهم است.. البته در مورد شما فعلا علیکم به دادن.. آخرین بار که پیامک فرستادی جواب دادم اما نمی اومد.
آرزوهای اقتصادی ات به کجا رسید؟ نقل کرده اند: شاعری وام گرفت! شعرش آرام گرفت!
دلمان برای قیافه ی مسخره ی سه در چارت تنگ شده.. و برای آن حالات معنوی و روحانی!!! به هر حال مقام «ضحک مدام» کم مقامی نیست.. از خدای تبارک می خواهم شما را در سلوک و طی مراحل کال آف دیوتی و نیل به ورژن های بالاتر یاری بنماید..
از اون جایی که توی این کامنتدون لباس شخصی ها عبور و مرور می کنن بنده شما رو مأذون می کنم بر حذف یا ویرایش کامنت این کبیر (حقیر سابق).. باشد که روزی این وبلاگ به سایت ارتقا پیدا کند.. اسمشم می ذاریم:sajadnews.ir
بارخدایا.. این اولین دخول ما را با صدق قرین بفرما.. آمین
m.s
پنجشنبه 5 مرداد 1391 09:02 ق.ظ
بح بح! آقا سجاد
بالاخره توفیق شد به درگاه مجازی حضرت آقا ورود کنیم و به محضر عنور جناب مستطاب ـ شعشع الله فیه ـ شرفیاب بشیم..
مدتی است از حضرات مسئولین اذن دخول می گیریم و ضجه موره می زنیم تا مگر جوازی پیدا کنیم بر آمدن روی خطوط شبکه ی پهناور جهانی.. قانون نوشته اند و بر منبر ابلاغ کرده اند که آمدن روی خطوط این شبکه با اهداف عالیه ی مدرسه تناقض داشته، و هیچ الاغی حق استفاده از این آلات را نداشته، ندارد، و نخواهد داشت.. ستم است جان شازده.. لیک از رنج روزگار حرف ما دیگر قدر یونجه گاو هم نمی ارزد، یاران جمله گم و گور گشته اند و هر کس به گوشه ای بهر کاری دنبال آب و نان و کام خزیده و سر در لاک خویش فروبرده و باقی ماجرا، عده ای هم بهر عیّاشی و بطّالی ترک درس و بحث گفته و لیل و نهار پی الواتی.. (یادش بخیرجوانک یالغوز!).. از همین رو شوکت و دولت ما به کلی پاره شده، حرفمان خریدار ندارد.. هر چقدر بیشتر فک می زنیم باب سازشکاری گشادتر گشته و دستمان با آن ها در یک کاسه فروتر می رود.. قاصد ما به شیخ گفته: تناقضی که شما می گویید از احکام حقیقیات است و جاری کردنش در اعتباریات ـ کما نحن فیه ـ از خِلط دماغ هم غلیظ تر!! جواب شنیده که: نبسته ای حاج آقا! منطقت را نبستی! سه بار از روی مقدمه ی مقاله ی هفت تقریر کن بیاور!
القصه رشته ی رابطه ی ما با مواهب فرنگ به کلی قطع شده.. اما دور از محضر شما یکی از آن الاغ های فوق الذکر در حجره داریم که به زن ناشزه می ماند، قدر یک پلانگتون هم به قوانین مدونه ی این خراب شده تمکین نمی کند.. پسره ی نوکیسه.. تا دیروز چلغوز را عوض تافتون می گرفت، امروز بیانیه ی سیاسی برای عمه اش می دهد!! از سحر تا افطار توی فیس بوک سگ چرخ می زند، حسابی کر و کورش کرده، اُرد و اطوارش هم می ماند برای ما.. خلاصه از برکت وایمکس همین مردیکه ی هونگ است که الان با جناب، فک می زنیم..
پاسخ سجاد ابراهیمی : السلام علی رب النوع نوم!!وعلی من التبعک!
یاللعحب که پس از چند و اندی دل را به سلام و کلام خویش خوش داشتی و موجبات مسرت یاران قدیم فراهم آوردی و جان را که از جور ندیمان بی وفا و مروت به جان آمده بود به شرف قدوم خود روح افزودی.ای دریغا که حضرات مسئول همچنان بر اریکه ی ظلمت آگین ظلم تکیه دارند و این همه نبود مگر به دلیل تفرقه ی همراهان و همگنان که یک به یک زره از تن شکم باره شان به در آورده سنگر به حکام مدرسه ی تزویر و ریا واگزاردند.و حال لشکر مقابل از هیچ بی مروتی فروگزار نخواهد کرد چنان که سگها را گشوده اند و سنگها را بسته و اجازه ی ورود به درگاه مجازی را هم حتی نداده اند.و ای وای برما که سر به جیب مراقبت فرو بردیم و در بحر مکاشفت مستغرق شدیم و از دزد خانگی غافل بودیم....به امید نصرتی دوباره و جمع شورانگیز یاران همدل...یا حق.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.