تبلیغات
مثل ابرها - حالا تو رفته ای...
شنبه 29 تیر 1392

حالا تو رفته ای...

   نوشته شده توسط: سجاد ابراهیمی    

از شاخه آن شب چند برگ سبز را چیدی

با غصه هایت باز مثل غنچه خندیدی

تا اینکه برگردم به رسم مهربانی ها

پشت سرم هنگام رفتن آب پاشیدی

رو می گرفتم تا نفهمی اشکهایم را

تو زیر چادر هق هق...آه انگار فهمیدی

در خاطراتت صبح های کودکیمان بود

صبحی که توی صورت من آب پاشیدی...

یادت می آید خاطرات چارراه زند؟

یادت می آید تو لباس سبز پوشیدی؟

یادت می آید اسب کالسکه زمینم زد؟

یادت می آید تو چقدر آن روز ترسیدی؟


یا خاطرات خاله بازی کنار حوض...

یادت نمی آید؟ به من یکریز خندیدی!

هل دادی و از پشت توی حوض افتادم...!

ها ! ها ! همان که هی بهانه می تراشیدی!

                    ***

ای کاش می ماندند رویاهای دیروزی

ای کاش می ماندی هزاران سال خورشیدی


وقتی نبودم چشم همسایه دلت را برد

نام و نشانش را از اهل کوچه پرسیدی

«تو قد کشیدی قد کشیدند آرزوهایت

کم کم مرا در خاطرات کهنه پیچیدی»*

وقتی که بی من رو به فرداهات می رفتی

هر چه صدا کردم تو را انگار نشنیدی


دنیا همین یکچند با هم بودن ما بود

دنیا همین یکچند بود اما نفهمیدی...



* این بیت متعلق به شاعر گرامی، خانم پانته آ صفایی است که با اجازه ی خودشان افتخار استفاده از آن را داشتم.


دنبالک ها: این شعر را بشنوید ،

روشا
چهارشنبه 24 خرداد 1396 03:28 ق.ظ
بسیار زیبا بود
پاسخ سجاد ابراهیمی : متشکرم از شما بانو
هیچكس
چهارشنبه 15 بهمن 1393 11:02 ق.ظ
مستحکم و شاعرانه و لطیف
خوش آهنگ و زیبا و دلنشین
خوش وزن مثلِ همیشه
چقدر خوشحالم که باز سعادت خوندن اشعارتون رو داشتم
فقط لینک صوتی برام باز نشد
موفق تر باشید

پاسخ سجاد ابراهیمی : شما منبع سعادتید...ارادتمندم
تسنیم
چهارشنبه 12 شهریور 1393 03:54 ب.ظ
درود با شوکران به روزم و منتظر حضور سبزتان هستم منو از نظراتتان محروم نکنید.
بعد از خاموشی
شنبه 11 مرداد 1393 05:16 ب.ظ
سلام خواندم واستفاده کردم
شماراهم بعد ازخاموشی به غزل خوانی دعوت می کنم
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام. ممنونم. فکر کنم آدرس وبلاگتون رو اشتباه نوشتید چون صفحه ای با این آدرس موجود نیست.
تسنیم
شنبه 21 تیر 1393 03:50 ب.ظ
سلام طاعات و عباداتتون قبول بی صبرانه منتظرغزلهای .زیباتون هستم التماس دعا.
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام ...ممنون از لطف شما
تسنیم
پنجشنبه 22 خرداد 1393 04:50 ب.ظ
خیلی زیبا بود درود بر شما واقعا غزلهاتون رو دوست دارم
پاسخ سجاد ابراهیمی : ممنون از لطف شما.
و من الناس من یشتری لهو الحدیث
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 12:39 ب.ظ
سلام. به همراه خانواده سبز و موید باشین. یا حق
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام ... ممنونم ازتون؛ ان شاءالله شما هم همیشه موید باشید.
لیلا
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 12:51 ب.ظ
فقط همین و از لیلا بودنم فهمیدم
عشق رازی ست....
***
عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شاید و اما دارد؟

با نسیم سحری دشت پُر از لاله شکفت
سر سربسته چرا این همه رسوا دارد

در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست
آینه تازه از امروز تماشا دارد

بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند:
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سرانجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازی است که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با منِ تنها دارد

پاسخ سجاد ابراهیمی : عجب...
آدم به زمین آمد...این حادثه...
لیلا
سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 11:12 ب.ظ
درون هر کدام از ما ستاره ای است با مسافر و گل سرخ اش. درون هر دلی ارتباطی است مسافرگونه و گل سرخ واره. دزو ول هامان را تُنگی شفاف از هستی کار گذارده اند که گاه به گاهی-اگر خوب تمیزش نکنی-دوده می گیرد.
پاسخ سجاد ابراهیمی : ممنون...
من در چشم هایم آسمانی را جا میدهم، با همه ی آن ستاره های بی شمارش... اگر عاشقانه بنگرم
لیلا
دوشنبه 30 دی 1392 12:20 ق.ظ
بر روی ما نگاه خدا خنده می زند.

هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم

زیرا چو زاهدان سیه كار خرقه پوش

پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم



پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود

بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا نبردن از آن به كه زیر لب

بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا



ما را چه غم كه شیخ شبی در میان جمع

بر رویمان ببست به شادی در بهشت

او می گشاید ... او كه به لطف و صفای خویش

گوئی كه خاك طینت ما را ز غم سرشت



توفان طعنه خنده ما را ز لب نشست

كوهیم و در میانه دریا نشسته ایم

چون سینه جای گوهر یكتای راستیست

زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم



مائیم ... ما كه طعنه زاهد شنیده ایم

مائیم ... ما كه جامه تقوی دریده ایم

زیرا درون جامه بجز پیكر فریب

زین هادیان راه حقیقت ندیده ایم!



آن آتشی كه در دل ما شعله می كشید

گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود

دیگر بما كه سوخته ایم از شرار عشق

نام گناهكاره رسوا! نداده بود



بگذار تا به طعنه بگویند مردمان

در گوش هم حكایت عشق مدام! ما

«هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد بعشق

ثبت است در جریده عالم دوام ما»
پاسخ سجاد ابراهیمی : شعر زیبایی بود. ممنون
محبوبه فرهمند
دوشنبه 18 آذر 1392 09:40 ب.ظ
سلام نمی خوایین یه پست جدید بذارید ؟؟؟من خسته شدم از بس اومدم و پست تکراری خوندم
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام
دوست دارم پست جدید بذارم اما چی بذارم؟!! از وقتی ماه رمضان تمام شده دیگه شعر جدیدی نگفتم. حتی توی این دو ماه خیلی کم شعر خوندم.
البته یه مقدارش اختیاری بوده و خودم رو به عمد از فضای شعر دور نگه داشتم. دلیلش هم اینه که از فضای "عقل" حسابی دور شده بودم!!! (البته هنوز هم عاقل نشدم ها!!!)
ذره
پنجشنبه 7 آذر 1392 03:58 ب.ظ
سلام...

دعوتید به *صدای صحیفه سجادیه....دعا در حق پدر ومادر*

http://zareh.blog.ir/post/235

پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام ... شکرا جزیلا... ممنونات فراوانات
تکتم حسینی
یکشنبه 3 آذر 1392 04:01 ق.ظ

ای کاش می ماندی هزاران سال خورشیدی..

سلام واقعا لدت بردم
زیبا و زیبا...
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام بسیار ممنونم از شما
احمد موسوی زاده
شنبه 2 آذر 1392 07:25 ب.ظ
سلام بنده نمی تونم پیشنهادی داشته باشم ولی امیدوارم که توی کارت موفق باشی.
البته به قول خودت بهترین تفریحِ این روزها دیدن کار آقای روحانی و گروه همراهش هست که امیدوارم آخر این تفریح زیاد تلخ نباشه، یا به قول آقای ظریف حداقل هر دو طرف با هم ببرن نه اینکه ... بی خیال.
خودت خوبی خانواده(منزل) خوبن، این طرقا هم بیا خیلی ذکر خیرتون هستا.
یه خبر خوب هم از من، تا دو ماه دیگه اگه خدا بخواد، صدای گریه کوچولوم دل نواز ترین آهنگ زندگیم می‎شه.
در ضمن این شعرت که من نخوندمش هم مثل همیشه خوب بوده.
پاسخ سجاد ابراهیمی : باز هم سلام.
همه خوبن خدا رو شکر. کوچولوت که دنیا اومد باید بهمون یه شیرینی مفصل بدی هاااااا!!!!!
کدوم طرفا ذکر خیرمه؟ بذار ذکر خیرمون باشه... ای خوش آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...(هاهاهاها)
این روزها خیلی حال و حوصله ی کاری جز مطالعه رو ندارم. نمی دونم حس میکنم مردم یه کم گیج شدند! شاید هم من یه خورده گیج شدم! (احتمال گزینه ی دو بیشتره!!!)
ولی در هر صورت احساس گیجی میکنم...ولی منشأ گیجی رو نمی دونم کجاست. امیدوارم از مردم باشه نه من!
به هر حال ما به شما ارادت داریم...یا علی. دعایمان بفرما.
احمد موسوی زاده
جمعه 1 آذر 1392 11:46 ب.ظ
سلام آقای ابراهیمی کم پیدا هستید توی موسسه هم از هرکی سراغ شما رو می گیرم جواباشون یه طوریه. چی شده دیگه از اونجا دلبریدید.
نکنه از ما هم آره.
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام به شما!
خوبید؟ بابا ارااااااااااادت داریم...

من به موسسه دل نبسته بودم که بخوام دل ببرم...شما که احترامت واجبه...
رفتن به موسسه و همکاری در نشریه و... در حد یک تفریح بود. تفریح هم که یه حدی داره دیگه!
مدت زیادیه که زندگی رو خلاصه کردم در مطالعه ی نظریات فرهنگستان علوم و خیره شدن به شبکه ی خبر و سایتهای خبری و اطلاع از اوضاع داخلی و خارجی؛
رصد دولت آقای روحانی خودش یه تفریحه...
ممنون که یادی از ما میکنید.
راستی...یه خبر خوب:
حسابی خودم رو از عرصه ی شعر کشیدم بیرون. اگرچه دریچه ی عقل باز نشده ولی دروازه ی خیال رو شش قفله کردم!!!!!
محبوبه فرهمند
دوشنبه 27 آبان 1392 09:11 ب.ظ
سلام آقای ابراهیمی قرار بود بنده رو از اشعار خودتون و اساتید دیگه بهره مند کنید بنده هنوز منتظرم اگر فرصتی بود خوشحال میشم این گوهر های نایاب را به بنده برسونید
من الله توفیق
یاحق
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام حتما از این پس شعر ها را منتشر خواهم کرد.
متاسفانه فرصت ها خیلی کم شدند!
محبوبه فرهمند
یکشنبه 26 آبان 1392 08:49 ب.ظ
راستی من بی اجازه لینکتون می کنم پایدار باشید هم وطن
پاسخ سجاد ابراهیمی : ممنونم. من هم در اسرع وقت جبران میکنم.
مجتبی
دوشنبه 29 مهر 1392 03:39 ب.ظ
یاد ایام کودکی بخیر،از همه غصه ها رها بودیم
مثل ماهی میان آب روان،غرق اندیشه ی شنا بودیم
یاد ایام کودکی بخیر،روزهایی که پر هیاهو بود
لحظه ها غرق شادی و غوغا،و دویدن به این و آن سو بود
یاد آغوش گرم مادرمان،یاد آن نازهای مادریش
یاد اشک من و دل مادر،یاد دلشوره های هر شبی اش...
دارم تکمیلش میکنم. لطفا تا همین جا نظرت رو بهم بگو
از طرف دوست دار شما: مجتبی دعاوی
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام دوست خوب من!
خوووووووووبی؟ کجایی؟ دلم برات تنگ شده ها... خیلی وقته نیستی!
شعرت به شدت زیبا بود...وقتی میخوندم توقع نداشتم آخرش نوشته باشی مال خودمه! باور کن.(این یک)
هر مصراع شعر تو، دارای دو بخش هست:
یاد ایام کودکی بخیر______ از همه غصه ها رها بودیم؛ درسته؟
این دو بخش در مصراع اول و سوم یکسان نیست. بخش اول یعنی عبارت "یاد ایام کودکی بخیر" کوتاه تر از مابعد هست. اگر برای مثال بخواهیم وزنش رو درست کنیم، مثلا باید بگیم: "یاد ایام کودکیم بخیر" یعنی "کودکی" رو بکنیم "کودکیم" تا کوتاهی وزن (با آوردن میم) جبران بشه.
ولی در کل بدون تعارف شعر زیبایی بود و من این شعر رو برای خانواده هم خوندم بلافاصله...ممنون که آمدی. این شماره جدیدمه: 09301296880 ذخیره کن. یه تک هم بزن تا شماره ات رو داشته باشم. هر چند از امین میگیرم بعدا...
مجتبی
دوشنبه 29 مهر 1392 03:29 ب.ظ
سلام آقا سجاد خیلی قشنگ بود.حال کردم
از طرف مجتبی!
پاسخ سجاد ابراهیمی : علیک سلام. لطف داری...

راستی بالاخره منطقت رو بستی یا نه؟!!!! هاهاهاااا

نبستی حاج آقا!! منطقت رو نبستی!!! هاهااهااهاهااهاهااااااااااااااا
مرضیه آقاسی
یکشنبه 31 شهریور 1392 10:31 ب.ظ
درود

واژه هایم پیراهن نو برتن كرده ، حضورت را ثانیه شمار ..

یا حق
مهدی مظفری
پنجشنبه 28 شهریور 1392 03:03 ق.ظ
وقتی نبودم چشم همسایه دلت را برد

سلام سجاد جان.
امشب خیلی دلتنگ بچه های کلاس شدم
یادش بخیر
امیدوارم تو نبود من همسایه ها جشماشونو بسته باشن!
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام حضرت والا
خوبید؟
یادش بخیر...
هیچكس
چهارشنبه 20 شهریور 1392 11:36 ق.ظ
چقدر با صدای خودتون زیباتر شد این غزل

واقعا هر شعری رو بهتره خود شاعرش

بخونه
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام متشکرم. نظر لطفتونه.
ذره
سه شنبه 12 شهریور 1392 01:44 ب.ظ
با سلام
با مطالبی درباره" آخرین کتابی که خواندم2... وشهید بایندر" میزبانتان هستیم
یا علی
مطهره
شنبه 2 شهریور 1392 10:04 ق.ظ
مطهره
پنجشنبه 24 مرداد 1392 09:20 ق.ظ
سلام
شاعر اون شعر رو نمیدونم کیه متاسفانه
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام
تشکر
چهارشنبه 23 مرداد 1392 11:37 ب.ظ
سلام
ممنون از توجهتون.
حقیقتا این روزها خیلی بدهکار زمان میشم.در اسرع وقت حتما به روز میشم و شما رو هم دعوت میکنم برای جبران الطافتون.
شعر رو هم شنیدم.شنیدن شعر زیبایی دیگه ای داره.
برقرار باشید
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام به شما.
ممنون از اینکه سر زدید.
مطهره
یکشنبه 20 مرداد 1392 07:21 ق.ظ
سلام
خبری از پست جدید نیست؟
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام نه متاسفانه.
مرضیه آقاسی
جمعه 18 مرداد 1392 08:19 ب.ظ
درود ..

دوست داشتم شعرتونو ، ناخودآگاه وقت خواندن هم یاد فضای شعرهای خانوم پانته آ صفایی افتادم ..!!

در هر صورت شاد باشید ...

با احترام دعوتید

علی علی
پاسخ سجاد ابراهیمی : درود
ممنون از لطفتون.
نه بابا ما کجا ایشون کجا...!
کیا
جمعه 18 مرداد 1392 07:40 ب.ظ
حق با کشیش ها بود گالیله!

زمین آنقدرها هم گرد نیست…

هر کس میرود دیگر باز نمیگردد…
پاسخ سجاد ابراهیمی : کاشکی...کاشکی...کاشکی تنها تو بودی و من
و یک زمین صاف/ خیلی خیلی صاف...
تا هر کجا که میرفتیم/ هر چقدر که دور می شدیم
باز هم یکدیگر را می دیدیم.
کیا
جمعه 18 مرداد 1392 12:27 ب.ظ
باد می وزد...

می توانی در مقابلش هم دیوار بسازی، هم آسیاب بادی

تصمیم با تو است...
پاسخ سجاد ابراهیمی : می توان گیسوانِ رها شده در باد را به نظاره نشست.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30