تبلیغات
مثل ابرها - آسمان میسرودیم...
یکشنبه 11 تیر 1391

آسمان میسرودیم...

   نوشته شده توسط: سجاد ابراهیمی    

 

این شعر رو پنجشنبه بیست و یکم بهمن هزار و سیصد و هشتاد و نه  گفتم:

 

میسرودیم دلتنگ با هم

 

زیر باران زیبا نشستیم

 

چشم در چشم هم شعر خواندیم

 

شیشه ی عمر غم را شکستیم

 

 

دستهای نیاز من آن شب

 

گوشه چشمی به دست شما داشت

 

غیرت عشق بود و صد امید

 

باز بر عهد و پیمان ما داشت

 

 

قطعه ها مثنوی ها غزلها

 

یک به یک پیش پایت فدا شد

 

اشکی از قعر چشم تو جوشید

 

یک شبه نذرهایم ادا شد

 

 

چند وقتی از آن شب گذشته است

 

من دلم تنگ شعر است و باران

 

من دلم تنگ یک آسمان عشق

 

من دلم تنگ آن روزگاران...


هیچکس
شنبه 17 فروردین 1392 09:54 ب.ظ
خیلی قشنگ بود مخصو صا این دو بیت

قطعه ها مثنوی ها غزلها

یک به یک پیش پایت فدا شد

اشکی از قعر چشم تو جوشید

یک شبه نذرهایم ادا شد


نظیفی
شنبه 21 بهمن 1391 07:00 ب.ظ
امشب تمام حوصله ام را
در یک کلام کوچک
در تو
خلاصه کردم
ای کاش
یکبار
تنها همین یکبار
تکرار می شدی!
تکرار!
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام درود بر شما...
افتخار آشنایی داشتم با شما؟
پایگاه رسمی مؤسسه فرهنگی دیده بان
دوشنبه 25 دی 1391 12:15 ق.ظ
باسلام
مطلب شما در پایگاه رسمی مؤسسه فرهنگی دیده بان منتشر شد
شما نیز میتوانید باگذاشتن پیوند این پایگاه در پیوند های خود، قدمی در راه اعتلای فرهنگ اسلامی بردارید
یاعلی
امیر قدوسی
یکشنبه 12 شهریور 1391 02:58 ب.ظ
خرابم نکن!
پاسخ سجاد ابراهیمی : قصدی نداشتم عمدی نبود!!!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.