تبلیغات
مثل ابرها - آرزو
شنبه 21 مرداد 1391

آرزو

   نوشته شده توسط: سجاد ابراهیمی    

کاش یک شب که از خویش سیری

بین دستان دنیا اسیری

از خدا آسمان را بخواهی

از قفس ها رهایی بگیری

نشنوی آیه یأس شب را

لج کنی با بت ناگزیری

تا جوانی خدا را بیابی

...ورنه هر گبری آخر به پیری

صبر کن گرچه تا دیر گاهی

نشنوی نغمه ی دلپذیری

صبر کن طعنه ها را شبیه

کودک و درد دندان شیری

صبح میزاید از این شب تار

کوفه را مینوازد امیری

آرزو کن سحر گم نباشی

آرزو کن سحر شب نگیری

آرزو کن ابوذر بمانی

آرزو کن ابوذر بمیری...


هیچکس
شنبه 17 فروردین 1392 10:02 ب.ظ
آرزو کن ابوذر بمانی

آرزو کن ابوذر بمیری...
مرسی معلومه ابوذرو خوب میشناسی آفرین خیلی قشنگ بود
اما یه خواهش
...(ورنه) هر گبری آخر به پیری

این اصطلاحات گذشته زیبایی شعرت رو کم می کنه ..(ورنه) سعی کن از کلماتی که الان استفاده نمیشن کمتر استفاده کنی چون خواننده شما مال این عصر باید جوری بنویسی تا خواننده امروزت بهتر درکش کنن و به دلشون بشینه بیشتر
ببخشا استاد جسارتمو
پاسخ سجاد ابراهیمی : خواهش میکنم. خوشحال میشم نظر میدید...استاد هم خودتونید.
طلا و فایزه
سه شنبه 28 آذر 1391 04:34 ب.ظ
سلام وب خوبی دارین اگ برا تبادل لینک مایل بودین خبرم کنین مرسی
عباس
سه شنبه 24 مرداد 1391 05:23 ق.ظ
سلام.خوبی؟
خوب و قشنگ بود.
فقط بعد از "ورنه هر گبری آخر به پیری" سه تا نقطه بگذاری شاید بهتر باشه.

موفق باشی.
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام اخوی!احوال شریف خوبی؟آره باید بذارم.متشکرم.به سید هم خیلی خیلی سلام برسون.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.