شنبه 21 مرداد 1391

آرزو

   نوشته شده توسط: سجاد ابراهیمی    

کاش یک شب که از خویش سیری

بین دستان دنیا اسیری

از خدا آسمان را بخواهی

از قفس ها رهایی بگیری

نشنوی آیه یأس شب را

لج کنی با بت ناگزیری

تا جوانی خدا را بیابی

...ورنه هر گبری آخر به پیری

صبر کن گرچه تا دیر گاهی

نشنوی نغمه ی دلپذیری

صبر کن طعنه ها را شبیه

کودک و درد دندان شیری

صبح میزاید از این شب تار

کوفه را مینوازد امیری

آرزو کن سحر گم نباشی

آرزو کن سحر شب نگیری

آرزو کن ابوذر بمانی

آرزو کن ابوذر بمیری...


نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic