تبلیغات
مثل ابرها - یاد چشمهات
شنبه 4 شهریور 1391

یاد چشمهات

   نوشته شده توسط: سجاد ابراهیمی    

فصل بهار و دشت و من دور از هیاهوها                        یاد تو افتادم تو و کوچ پرستوها

یاد تو افتادم که لای سبزه های دشت                         خوابیده بودی خواب ناز بچه آهوها

گویی همین دیروز بود اینکه دویدی و                            در دست بادی شانه میشد موج گیسوها

با خنده هایت خنده بر لبهام می رقصید                        در تاب می بردی مرا با تاب ابروها

در نرگس چشم تو دنیا رنگ دیگر بود                             روزی هزار اعجاز میکرد این قلم موها 

صد حیف اما رنگ بوم این غزل تیره است                      یاد تو می افتم تو و کوچ پرستوها...


هیچکس
شنبه 17 فروردین 1392 06:23 ب.ظ
سلام فوق العاده بود مرسی
فقط(خوابیده بودی ناز مثل بچه آهوها) می گفتی به نظرم وزنش بهتر میشد. ببخشید البته من در حدی نیستم که انتقاد کنم همینطور دوستانه عرض کردم شاید هم اشتباه کنم/ بر لبهام می رقصید هم نمیشه گفت میشه گفت بر لبهای من رقصید البته شاید اون معنارو که مد نظرته نده در هر صورت غزل زیبایی بود ممنون لذت بردم
حق پناهت
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام از نظرات خوبتون مثل همیشه ممنونم...امیدوارم که باز هم من رو با نظراتتون خوشحال کنید
جلیانی
چهارشنبه 8 آذر 1391 04:02 ب.ظ
سلام اقاسجادشعراتون خیلی قشنگ هستن مخصوصااون شعرایی كه برای فردخاصی سروده شده مثل همین شعروهنوز منتظرچنین شعرایی هستیم
پاسخ سجاد ابراهیمی : سلام ای عزیزی که این کامنت رو گذاشتی... همه ی شعرهام مال شما... شعرها حکایت از زندگی ای دارند که با شما گذشته...مگه نه؟ حتما باز هم از این شعرها میذارم. ما برای هم زنده ایم... خدا در روز ششم تو را برای من آفرید...
امیر قدوسی
یکشنبه 12 شهریور 1391 01:52 ب.ظ
یه غمی به دلم نشست...
یاد تو می افتم؛ تو و کوچ پرستوها
خدا هیچ فرهادی رو بی شیرین نکنه!
پاسخ سجاد ابراهیمی : خدا بهت شیرین مرحمت کناد!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.